ای با من و از من بی خبر

از صدای سخن او بود که روزگاری را زنده ماندم
روزگاری را نفس کشیدم
دوره ای را خندیدم
آیا باز هم او خواهد آمد؟
آیا مرهم گذاشتن کار سختی است؟
شیدا شیدا شیدا شیدا شدم
ای آسمان به سوز دل من گواه باش
دریچه های قلب من هماره بر عکس باز و بسته می شوند
سیاه رگ من جای خود را به سرخه رگ داده است
اگر بدانی درد تغذیه را از خون کثیف
تو هیچ وقت نخواهی فهمید
اولین باری نیست که تو را متهم می کنم
و آخرین باری نیست که تو مرا ترک می کنی
می دانم که می روی و می دانم که باز می گردی 
ولی بدان که دیگر چاره ای برای سرخه رگ من نیستی
چرا که دریچه های قلب من می دانند که چگونه نقش تو را بازی کنند
آنان در غیاب تو مرا به ابدیت فرستادند
آیا تو هم می شنوی سوگ مرا؟
می دانی که چه شده است؟
اکنون قلب من زیر لب تو را فرا می خواند، چرا که با تو همدست بود 
 هر دو با هم به هدف والای خود رسیدید
و اکنون نمی دانم که چرا باز هم منتظرم
انگار در خواب  ابدیت هم باید منتظر تو بود
ای با من و از من بی خبر
دانستی که ستاره ات به آسمان پیوست؟

One Response to “ای با من و از من بی خبر”

  1. that person is me Says:

    اااااااا ااااااااااا……………….ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا…………….ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا……………………………اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااthe great gig in the sky

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Connecting to %s

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.